![]() |
![]() |
|
| گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن |
|
خداوندا، مرا وسیلۀ صلح خویش قرار بده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 دی1384ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
آتش و . . . مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست ای غلط کرده ره کوچه ی ما ، خانه یکیست هرکس از جام ازل گرچه به نوعی مستند چشم مست تو گواهست ، که پیمانه یکیست صورت و آدم و حوا به حقیقت دام است معنی آدم اگر یافته ای دانه یکی است اختلافی ز ره صورت اگر هست چه باک آتش و شمع و شب و مجلس و پروانه یکی است هر کس از روی صفت یافته اسمی و رنه مفلس و محتشم و عاقل و دیوانه است چشم احول ز خطا گر چه دو بیند یک را روشن است این که دل و دلبر و جانانه یکی است چون نسیمی طلب گنج بقا کن به یقین شاه و درویش در این منزل ویرانه یکی است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 دی1384ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
جاده گفتي يعني رفتن ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
چند وقتی ست حس غریبی دارم. گم شدن در جاده ای ناپیدا. تنها شدن در پهنای کویر. پژمرده شدن در میان با د. نمی دانم شاید حسی بالاتر از تمام حس های بشری. حسی بیشتر ار مرگ.زندگی.کهنگی.حسی کاملتر از عشق.کاملتر از رویا. شیرین تر از شیرینی. چند وقتیست که بریده ام ...... از همه چیز .از دنیا.از این خاکیان عشق فشان که در وادی تیرگی عشق را جستجو می کنند.در حالی که نمی دانند خود عشقند. وجود انها عشق است روحشان که با معبود ازلی ییوندها دارد. بگذار تا تنها بمانم . تنها ان زمان است که وجودم ارامشی از شوق وصال می گیرد. ان زمان است که برواز تا منزلگهت دیده ام را سر شار از اشکی زلال و پاک می کند. و ان هنگام که زهز هلاهل مرگ را جرعه جرعه در کام وجودم بریزی و بار گناهان صعبم را صبو رانه از دوشم بر گیری ان هنگام که اشک هایم با جرعه وصال تو تطهیر می شود. تنها ان هنگام است که ارامشی قلبی در وجود تنهای خود خواهم داشت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 دی1384ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز" |
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگ adel sh خیابان از تو گذشته بود... کامنت های شبانه آقا الیاس تسلیم الهی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|