تبليغاتX
"یک سبد آرزوی کال"
گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن
 

 

خدایا

 

به رغم تمامی تلاش هایم

 

شکست خورده ام

 

نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم

 

تا دریابم که  در هر چه روی می دهد

 

رحمت تو نهفته است

 

مرا خردی بخش

 

که شکست را توقف نداند

 

وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند

 

تا دریابم ،‌ راه موفقیت من را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

اگر صحبت شبو جدي بگيري


اگر زمزمه هاي نشاط‌آور شاپرك را بشنوي
نيمه هاي شب! نزديك صبح
كه ژاله روي گلبرگ بنفشه ميرقصد
و نفس ، ارمغان نسيم پاك شب ... تا ژرفاي دل نفوذ ميكند
از يك غزل ، سير ميخورم! از يك عبارت ، سير مينوشم
كه كسي هست
نه خصم تو كه در انتظار شكنجه پيكر تو لحظه بشمارد
كسي كه به تو عشق ميورزد
آن وقت ميفهمي چرا گنجشك ها سرمست
در ضيافت بهار نغمه ميخوانند
صبح زود ... دو به دو
آسمان بي هيچ دلشوره اي عرصه پرواز
هستي در مقابل اين همه شور عشوه ميكند
آنها كه نه سكه اي دارند ، زرد
دل به يك دانه ارزن طلايي خوش ميكنند
هر چند در بازار تو با ارزش نيست
اما هديه ايست براي او
از آسمان آبي
كه اگر بداني
عشق ورزيدن ، مهر ورزيدن ، دادن بي ادعاي باز پس گرفتن
چه لذتي دارد
محبت كيميا ميكند
تو هم در مرثيه غم اجتماع .... شادمان ميرقصي
كودكانه ميخندي
سعادت اينجاست
همنوا با سرود صبح
صبح ... وقتي فرشته ها به مهماني قلب تو مي آيند
به شب سوگند ، هيچ صبحي مثل صبح ديگر نيست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط میترا | 

عشق تو به من آموخت

 

 

 .......عشق تو به من آموخته است
که تو را در همه چیز دوست بدارم
در درختان برهنه ، در برگهای زرد و خشک
در هوای برهنه.....در باد و بوران
.....
در کوچکترین قهوه سرایی
که شامگاهان قهوه خود را در آن می نوشیم
عشق تو به من آموخته است......که پناه ببرم
به هتلهایی بی نام ....و کلیساهایی بی نام .....و قهوه خانه هایی بی نام
عشق تو به من آموخته است ......که چگونه شب
غمهای غریبان را چند برابر می کند
به من آموخته است ..... چگونه بیروت را
در هیئت زنی ببینم ......پر وسوسه
زنی ....که هر شب
زیباترین جامه های خود را بر تن می کند
و برای دریانوردان ......و امیران
........
بر سینهء خود عطر می زند
عشق تو به من آموخته است که بی گریه مویه کنم
آموخته است که چگونه اندوه
چون پسری پای بریده
در راههای بیروت و حمراء به خواب می رود
عشق تو به من آموخته است که اندوهگین شوم
.......
و من از روزگارانی پیش
محتاج زنی بوده ام که به محزون شدنم وا دارد
زنی که بر بازوانش
.......
چون گنجشک بگریم
زنی ...... که پاره هایم را
.........
چون پاره های بلور شکسته گرد آرد
عشق تو ..... ای بانوی من
عشق تو به من آموخت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط میترا | 

 

 

 

زندگی، بعضی را طی ميکند، در برخی، استخاره ميکند، و با اندکی، نشئه ميشود.
 اما، همه برای يک آفتاب دست تکان ميدهيم.

خداوند در دستانی است که در قلب صاحبش، محبت لانه کرده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز
صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي
داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال
هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.

" آنتوني رابينز"

پیوندهای روزانه

دلتنگ
adel sh
خیابان از تو گذشته بود...
کامنت های شبانه
آقا الیاس
تسلیم الهی عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
روز دیدار
عاشق تنها
خلوتگاه من
عاشق پیشه
اوای بی صدا
دنیای تنهایی من
دلخوشی
آواي آرزو
كهكشان آرزوها
دلتنگ
سارینا جان(تو احساس منو میخوای منم ای وای تو ...
باده فروش
رقص چشمات
چتر خیس
آستان جانان
شعر های بی مخاطب
شبانگاهان
با تو من با بهار میرویم
به نام خدا
تنها برای تو می نویسم
روزی روزگاری...
نگار و علی
کلبه عشق
کلک خیال انگیز(سیاوش تی)
هیس به کسی نگیا؟(ملوس)
مثل آرزو
مشاعره:راهی بی اعتنا
بيا تو بخند
دست نوشته هاي من
نامه هاي رواني
بغض ترانمو شكستم
عاشقانه
عاشقونه ها
اي كاش سرنوشت جز اين مينوشت
نياز من و تو
عشق بي همتاي ما
اتی(خورشید سرد)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM