![]() |
![]() |
|
| گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن |
|
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت ، در تهاجم زمان آتش زدم،کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم، یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم ، تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت! بهارم رفت... عشقم مرد... یارم رفت... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
زندگی ...... زندگی برگ زردی است به نام غم ....... آینه شکسته ای است بنام دل ...... مروارید غلطانی است بنام اشک ....... و نامه سوزناکی است به نام آه ....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
عشق تو به من آموخت یدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
اگر تنها ترين تنها شوم ، باز هم خدا هست دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 اسفند1384ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز" |
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگ adel sh خیابان از تو گذشته بود... کامنت های شبانه آقا الیاس تسلیم الهی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|