![]() |
![]() |
|
| گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن |
|
زندگی فصل پر از روياست زندگی دشتی پر از غوغاست زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست شيوه رقص پرستو هاست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
خدایا! چه هدیه ای می توانم به درگاهت پیشکش کنم ؟ تمامی هستی و دارایی ام کافی نیست. معشوق در قلبم می جوشد و از چشمانم می بارد حلقه گلی از اشک هایم برایت خواهم آورد که هرقطره آن نجوا می کند: ((معبودم ! قلبم از عشق تو شکسته است. دربی کران عشقت ، خود را از یاد می برم و هیچ میهی شکر الهی شکر، ال |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات با تشکر از دوست خوبم ا.احمدی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تورا نیست گوشی که همی نشنود آوای تورا قامت سروقدان را به پشیزی نخرد آنکه در خواب ببیند قد رعنای تورا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 فروردین1385ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
مرگ بر روی زمین ، برای فرزند خاک پایان راه نیست ، کسی که آسمانی است ، مرگ برایش آغاز کامیابی است ، بی تردید کامیابی از آن اوست . اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد ، جاودانه میشود . وکسی که شب درازش را به خواب می رود ، به یقین در دریای خوابی ژرف ، محو می شود . کسی که در بیداریش زمین را تنگ در آغوش میگیرد، تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید. و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود، از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد جبران خلیل جبران
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز" |
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگ adel sh خیابان از تو گذشته بود... کامنت های شبانه آقا الیاس تسلیم الهی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|