![]() |
![]() |
|
| گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن |
|
يا الهي همه جا نام تو را با دل ديوانه ي خود نجوا كنان فرياد مي زنم همه شب وصال او را پيش چشمانم ترسيم ميكنم چه كنم؟
گر نكنم گريه و زاري ؟ چه كنم گر همه شب از تو نخواهم برساني ، همه دنياي مرا پيش خدايش . گر تو را در همه جا ناله كنان ميخوانم ، به همه جاه و مقامت سوگند كه خودم ميدانم همه از دوري يارست ولي من چه كنم ؟ اگر از درد براي تو نگويم ؟ چه بگويم ؟ همه ي خانه ي قلبم پر درد است كمكم كن كه دگر تاب ندارم دست اين كوچك دنيا به جزاز تو به كه بند است ؟ تو مكن با من همه كوچك دنيا را ، لحظه ها ميگذرد در غم و شادي چه شود گر همه عمرم به شادي برود من اگر شب همه شب عجز زنان ناله كنم تو بي دست مرا همره دستان بزرگت بنما پاي اين كوچك دادار جهان را همره خود بنما ، با تو ام اي همه بخشش همه آرامش دنيا گوش كن با تو سخن ميگويم دل آزرده ي ما را همه ي آن دل با وسعت دريا بنما ، همه ي بي تابي امواج مرا ميخواند تو چرا ميگويي كه اگر صبر منم با تو عنان خواهم بود من اگر با تو نگويم به كه گويم كه دگر تاب ندارم ، گوش كن ! يار مرا ميخواند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
يا الهي همه جا نام تو را با دل ديوانه ي خود نجوا كنان فرياد مي زنم همه شب وصال او را پيش چشمانم ترسيم ميكنم چه كنم؟
گر نكنم گريه و زاري ؟ چه كنم گر همه شب از تو نخواهم برساني ، همه دنياي مرا پيش خدايش . گر تو را در همه جا ناله كنان ميخوانم ، به همه جاه و مقامت سوگند كه خودم ميدانم همه از دوري يارست ولي من چه كنم ؟ اگر از درد براي تو نگويم ؟ چه بگويم ؟ همه ي خانه ي قلبم پر درد است كمكم كن كه دگر تاب ندارم دست اين كوچك دنيا به جزاز تو به كه بند است ؟ تو مكن با من همه كوچك دنيا را ، لحظه ها ميگذرد در غم و شادي چه شود گر همه عمرم به شادي برود من اگر شب همه شب عجز زنان ناله كنم تو بي دست مرا همره دستان بزرگت بنما پاي اين كوچك دادار جهان را همره خود بنما ، با تو ام اي همه بخشش همه آرامش دنيا گوش كن با تو سخن ميگويم دل آزرده ي ما را همه ي آن دل با وسعت دريا بنما ، همه ي بي تابي امواج مرا ميخواند تو چرا ميگويي كه اگر صبر منم با تو عنان خواهم بود من اگر با تو نگويم به كه گويم كه دگر تاب ندارم ، گوش كن ! يار مرا ميخواند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز" |
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگ adel sh خیابان از تو گذشته بود... کامنت های شبانه آقا الیاس تسلیم الهی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|