![]() |
![]() |
|
| گر تو باشی میتوان صد سال بی جان زیستن...بی تو گر صد جان بود یک لحظه نتوان زیستن |
|
هر شب هر نيمه شب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذار تو جا میگرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی و گر سنگ بودی به هرجا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ... (دکتر علي شريعتي)![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
چه کردي با من؟...
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ... (دکتر علي شريعتي) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست از دردی گریسته ام که از آن من نیست به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
مرگ بر روي زمين، براي فرزند خاك پايان راه نيست، اما كسي كه آسماني است ، مرگ برايش آغاز كاميابي است، بي ترديد كاميابي از آن اوست. در سوگ من جامه سياه عزا نپوشيد، بلكه در جامه اي سپيد همراه با من شادماني كنيد. از كوچ من با حسرت سخن مگوييد، بلكه چشمان خود را ببنديد، آنگاه مرا در همان لحظه و نيز براي هميشه در كنار خويش خواهيد ديد، مرا بر روي شاخه هاي نازك و پر برگ درختان بخوابانيد، سپس برداريد و بر دوش هاتان حمل كنيد و آرام و آهسته به جايي بكر و دست نخورده ببريد. جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
مرگ بر روي زمين، براي فرزند خاك پايان راه نيست، اما كسي كه آسماني است ، مرگ برايش آغاز كاميابي است، بي ترديد كاميابي از آن اوست. در سوگ من جامه سياه عزا نپوشيد، بلكه در جامه اي سپيد همراه با من شادماني كنيد. از كوچ من با حسرت سخن مگوييد، بلكه چشمان خود را ببنديد، آنگاه مرا در همان لحظه و نيز براي هميشه در كنار خويش خواهيد ديد، مرا بر روي شاخه هاي نازك و پر برگ درختان بخوابانيد، سپس برداريد و بر دوش هاتان حمل كنيد و آرام و آهسته به جايي بكر و دست نخورده ببريد. جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
مرگ بر روي زمين، براي فرزند خاك پايان راه نيست،
اما كسي كه آسماني است ،
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
الهی! الهی! کسی که می بخشد قلب خود را می شوید و پاک و معطر میکند." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
با اسب زنده گی بر ساحل زمان می تازیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
نميدانست که پايان راهش کجاست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 مرداد1386ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد-او وظیفاه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی-بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی.در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی برآن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند. ************************************* وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس در باره ی انسان چه باید گفت؟ در باره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نا محدودی از انرژی و نور مبدل میگردد.این همام چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام((عیسی مسیح(ع) )) رخ داده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط میترا |
|
|
مناجات الهي راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر الهي چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است و چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است الهي ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي ، ما همه بيچارهايم و تنها تو چاره اي . الهي چون تو ناظري چه گويم و چون تو حاضري چه جويم. الهي راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي من اگر دستم نگيري و رهايي ام ندهي. الهي خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است «يا« « قابض» قبضم كن يا باسط» بسطم ده الهي ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش الهي از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جان شرمندهام، حتي از روي شيطان شرمنده ام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار الهي واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم الهي اي علم محض و نورمطلق، بر حيرتم بيفزا علمم موجب ازدياد حيرتم شده است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
پیام من نه در واژه هایی که به کار میگیرم که در سکوتی نهفته است که آن واژه ها از آنجا برمیخیزند.پیام نه کلامی است نه فلسفی یک آمیزش یک پیوند ژرف دلها یک دیدار یک وصال یک تجربه ی خلسه آور.پیام من یک انزال روحانی است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن
ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز" |
| پیوندهای روزانه |
|
دلتنگ adel sh خیابان از تو گذشته بود... کامنت های شبانه آقا الیاس تسلیم الهی عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|